مصاحبه حامدبهداد با ماهنامه نسیم هراز قسمت اول

نسیم:21اردیبهشت 89 حال حامدبهداد چطور است؟
حامد:این مصاحبه دررابطه با چه چیزی است؟
ن:مصاحبه درباره حامد بهداد وکارهایش.می خواهیم ببینیم این بار چی برای ما روکرده؟
ح:راستش را بخواهید فکرکردم درمورددارکوب است.
ن:درمورد دارکوب هم هست به آن هم می پردازیم.میثم هم درحوضه موسیقی تخصص دارد ویکی ازدلایلی که اینجاست.
ح:شما تبلیغات قبول می کنید؟
ن:تبلیغات مجله؟
ح:آره
ن:خب آره.برای روی جلد میگی؟
ح:.نه مثلا حیات شما چجوری ادامه پیدا میکنه؟چجوری پول در می آ<رید؟
ن:ما مجلمون درماه 2 میلیون سوبسید میده
ح:سوبسید یعنی چی؟
یعنی چیزی ندارد که هیچ دو میلیون تومان هم ازجیب خرج میکند.برای اینکه کاغذمان خصوصی است.هم چاپمان خصوصی و یک ریال هم از ارشادنمیگیریم واسه چاپ.
ح:چرا مگه نباید پرداخت کند؟
ن:نه.نمی دهد.ارشاد به بعضی از مجلات پول می دهد.درصد بسیار بالایی از سهمیه کاغذی که باید دراختیار مطبوعات قراربگیرد مخصوص روزنامه های خاصی است...
ح:آهان!یعنی ارشاد به یک سری نشریه خاص سوبسید می دهد؟
ن:بله نوبت به بخش خصوصی اصلا نمی رسد.
ح:آهان...ولی به بخش خصوصی نمی دهد!
ن:اصلا!
ح:چرا نمی دهد؟
ن:طبق قانون مطبوعات ارشاد باید به مطبوعات یارانه بدهد ولی نمی دهد.
ح:کاغذ نکته خیلی مهمی توی اقتصاد یک نشریه است؟
ن:خیلی.تا چندسال پیش کاغذهم جزو اقلام یارانه بود اما این موضوع حذف شد وبه یکباره کاغذ قیمت سرسام آوری پیدا کرد...
ح:ارشاد نمی دهد یعنی چه؟کی مسولش هست؟
ن:معاونت فرهنگی و معاونت مطبوعاتی ارشاد.
ح:یعنی قانونی شده این قضیه؟
ن:شاید استراتژی شان این است که این کاررانکنند.
ح:یعنی به روزنامه های دولتی  می دهند؟
ن:بله.
ح:یعنی کدام ها هستند؟
ن:فقط این نیست.ماتوی کارمان امنیت نداریم.خودمن درسه سال اخیرحداقل با ده نشریه همکاری کردم که اکثرشان توقیف شدند و یکی دوتا هم به خاطرمسائل مالی یا مجبور شدند رویه شان را ععوض کنن و دیگرنگاه جدی به فرهنگ و هنر نداشته باشند یا کلا تعطیل شوند.هفته نامه  سینما و ماهنامه نشانی صالح علا ازاین دسته بودند.توقیفی ها هم که خیلی بیشتر ازلیست کردن است.
ح:ازشما کسی دفاع نمی کند؟
ن:انجم صنفی گاه به گاه دادوفریاد می کرد که الان پلمپ شده است.
ح:یعنی من الان کلا به خاطر مصاحبه ای که باهاتون میکنم نمی توانم ازتون خواهش کنم که به م نپول بدهید؟بااستفاده از این که استفاده تبلیغاتی از من می شود؟
ن:استفاده تبلیغاتی!ببین اولا ما به این استفاده تبلیغاتی نمی گوییم چون بعضی از مجلات هستند مثل نسیم که به هرحال توانستند آبرویی کسب کنند بین بچه های هنرمند...
ح:نسیم جزماها تا حالا عکس کی را روی جلد زده؟
ن:خیلی ها...
ح:نه جزما.
ن:جز شماها؟
ح:جز سینمایی ها؟
ن:موسیقی هم بوده.جلد بدون عکس مرتبط به موضوع هم داشتیم مثل شماره ای که برای مطبوعات ایران درآمد.
ح:پس کلا سوپراستا سینما یا راک استار و خلاصه استارها روی جلد اصلی مجله هستند.
ن:بله!
ح:پس استفاده تبلیغاتی از ماها شده است.چرا به ما پول نمی دهید؟
ن:ببین نمی دانم چرا و از کی این قضیه توی مطبوعات باب شده.البته می دانم نشریاتی به بازار آمدند که توسط شرکت های تبلیغاتی ساپورت  می شوند و برای این که چهره ها را راضی کنند که در نشریه های تبلیغاتی شان حضور داشته باشند این کاررا می کنند.به عنوان یک روزنامه نگار صددرصد با این موضوع مخالفم.به خاطراین که من فکر میکنم همان قدرکه ازطرف مجله مابه کسی که قبولش داریم بهاداده می شود راجع بهش مینویسیم با او مصاحبه می کنیم و اطلاعات می دهیم به مخاطبانش و انتخابش می کنیم ازبین تمامی کسانی که حق انتخاب داریم کافی است.کمااین که رابطه ماوشما کاملالازم و ملزوم یکدیگر ات.به هرحال حامدبهداد هم یک وظیفه ای درقبال مخاطبانش دارد.باید یک جوابی بهشان بدهد با هوادارانش ارتباط برقرار کندو...ما این کاررا برایش می کنیم.
ح:اما من با مکانیسم مطبوعات هرگز معروف و محبوب نشدم.
ن:ولی از این طریق ارتباطت را حفظ کردی.
ح:من نمیدانم.من جوردیگری با مخاطب درارتباطم.صرفا مستقیم و بااثرهنری مخاطب داشتم.
ن:قطعادایره گسترده تری از این راه اثرهایت را شناختند.یااطلاعاتی که ازروحیات و عقیده ات دادی که دراثرهنری ات نبوده است بوده؟
ح:خود تو میدانی من ازهر10تا مصاحبه دوتا مصاحبه نمی کنم.نه چون کلاس می گذارم یا اعتقاد ندارم چون خیلی تنبلم.من به خاطر بی نظمی خیلی زیاد حوصله اش را ندارم.اما اینجوری که نمی شود.مثلا فرض کن حالا گیرم وزارت ارشاد اصلا به شما کاغذ ندهد تقصیر من چیه؟می دانی؟من به منتقدان مجله فیلم هم گفتم هرگز من شهرت و محبوبیتم را ازصدقه سری شما ندارم.چون من هرچی که دارم به اصطلاح یونیک ژنتیک وهمه اش یک ورژن اسپشیال و منحصربه فردی بود که توی سرشت من و آفرینش من بود وهست.اونم تازه باید اعتراف کنم که هیچ ربطی به خودم ندارد به هرحال سیستمی که داردبا سوپراستار یا راک استار مصاحبه می کند باید پول بدهد.باید بابتش پول پرداخت کند.
ن:یک سوال میتونم بپرسیم؟
ح:ما اصلا اینجا نشستیم برای همین.
ن:وقتی هنوز حامدبهداد به این درجه از شهرت نرسیده بود چرا بسراین بحث هاراباز نکرد؟
ح:برای این که رویش نمی شده.اما حالا می فهمد که آن موقع حقش بوده است.حقی که باید بهش می دادید شماها باید یاد می دادید به ماها.شما ازما سواستفاده کردید.همان بلایی که سرشماها آمده شماها دارید سرما می آورید.شماها باید به ما می گفتید آقا حقته بیا پولت را بگیر.من بگویم نه نمی خواهم یعنی چه که نه؟اولین باری که به من پول میدادیدحتی100تک تومنی می گفتید این پول تو چون تو بامام صاحبه کردی من می فهمیدم که قانونش این است که باید پول بگیرم.این قانون بود.این وجود دارد...
ن:درهمه جای دنیا این اتفاق افتاده؟
ح:فکر می کنی نیفتاده؟میلیون دلار دلار
ن:برعکسش هم هستا!
ح:برعکسش اینجاست فقط.



ن:نه!مثلا برعکسش اینکه خواننده ای آمریکایی به اسم پرینس یا همان پرنس خودمان آلبومی به اسم
Planet earthرا همزمان با پخش جهانی اش در روز 15 جولای 2007 درروزنامه میل انگلستان به صورت رایگان پخش کرد ونتیجه اش این بود که 21 شب پیاپی توی لندنگذاشت و همه اش هم   sold outشد.
ح:ممکن است آن هم ازسیاست گذاری اش بوده باشد.اما اوهم باید یک روز ضررکند به خاطر سودآوری بیشتر.ولی من که سرمایه...
ن:می گویم یک بازی دو طرفه است.
ح:نه باز هم دوطرفه نیست.به ظاهر دو طرفه است.
ن:یک سوال.
ح:همیشه یک طرفه است به نفع شما شما مصاحبه می کنید عکس روی جلد می زنید و هیچ پول نمی دهید بابتش.چرا پول نمی دهید؟
ن:فکر میکنم این به خاطر اینکه جایگاه مطبوعات توی کشورما عوض شده و به یمن حضور مجله های تبلیغاتی فراموش شده که ارزش مطبوعات کجاست؟فراموش شده که مطبوعات رکن چهارم دموکراسی هستند والبته فراموش شده که وظیفه مجلات تنها درآمدزایی برای سرمایه گذارنیست.فراموش شده  که مجله ای می تواند ذائقه و سلیقه مخاطب را بالا ببرد.
ح:مطبوعات؟ به نظذم ذکن اول دموکراسی هستند اگراجازه حیات داشته باشند.
ن:واینکه یک نشریه ای آبروی خودش راحفظ کند وباهمه این شرایطی که دارم بهت میگویم توئه حامدبهداد وبقیه دوستان بایدتفاوتش رابا مجله ای که تعریفش را کردیم مشخص کنی برای مخاطب...نشریه ای که وقتی ورق میزنی میبینی که 70 درصدش آگهی است فایل های اینترنتی فال آشپزی ملیله دوزی و...هیچ چیزی برای خودت نمی دهد.داده ای بهت نمی دهد.یعنی این برای خود حامدبهداد اولویت ندارد که توی نشریه ای باشد که باآبرو تر است؟
ح:وگرنه برای کل  اکثریت این مملکت دوغ و دوشلب یکی است.پس...
ن:نه من راجع به اکثریت حرف نمی رنم.راجع به  حامدبهداد ومخاطبان خاص اش حرف می زنم.تو وظیفه داری که سلیقه مخاطبانت رابالا ببری.
ح:خب به آدم خاص پول بدید پس خب چرا نمی روید سراغ رجب علب بقال؟باید پولش رابدید.
ن:ما سعی می کنیم نشریه را به جایی برسونیم که مورد علاقه حامدبهداد و افرادی باشدکه درست و خاص فکرمی کنند وماکارشون رو قبول داریم.
ح:تاحالا شده یک بار بهتان زنگ بزننم و بگم با من مصاحبه منید؟ها؟
ن:تو یا کلا؟
ح:تاحالا شده خود من بهت زنگ بزنم و بگم با من مصاحبه کن؟
ن:نه!
ح:پس یعنی چی؟ازچندگروه همیشه از من دعوت به عمل می آید چرا به یک کسایی پول می دهید؟
ن:ما نمی دهیم.
ح:ولی تهیه کننده تان می دهد.
ن:نسیم هرگز این کار را نکرده است.
ح:توچقدرحق تحریرت هست؟
ن:نگم بهتراست.کمتر از حد تصورت هست...
ح:همونو ازت میگیرم.چندصفحه مصاحبه می خوای از من بکنی؟

ن:من می خواهم شش صفحه باهات مصاحبه کنم.

ح:خب من همانقدر ازت میگیرم.

ن:این دستمزد و حق من است.نمی دهم بهت(خنده)

ح:حق توراباید کس دیگری درنظربگیرد نه من

ن:تحریریه است.تحریریه دارد به منپول میدهد واسه اینکه دارم با تو مصاحبه می کنم.

ح:همه اش را می گیرم.

ن:چرا همه را می گیری؟

ح:برای این که یک هزارم آن چیزی هم نیست که از من در می آورید.

ن:داری زور می گویی خب.می خواهی بگویی این چرخه غلط است؟البته همه میشه حقشان رااز روزنامه نگاران می خواهند.

ح:نخیر این روزنامه نگاران هستند که حق همه رااز همه می خواهند.یعنی این وظیفه روزنامه نگار...

ن:ما وظیفه مان را درست انجام می دهیم.من یک کاری می کنم.من باحامد بهداددوستم.نشریه ما هم جای خوبی است برای حرف زدن.پس حامدهم راضی است از گفت و گو...

ح:این سو استفاده ازرفاقت است.

ن:نه این نیست.این سواستفاده ازرفاقت نیست.من می گویم دارم یک کاری انجام می دهم تو هم کارمن را قبول داری یا نه؟اگرقبول داری روبه روی من مینشینی و صحبت میکنی با من.اگرخانم یا آقای ایکس راقبول نداشته باشی میتونی قبول نکنی و باهاش مصاحبه نکنی.می تونی فقط پند نفررو انتخاب کنی از همکارهای مطبوعاتی ات و فقط با آنها مصاحبه کنی.

ح:تاحالا با رضا صادقی مصاحبه کردی؟

ن:میثم مصاحبه کرده.بله.

ح:خب با علی صادقی چطور؟

ن:با علی صادقی بازیگر نه.

ح:با مجیدصالحی؟

ن:با مجید صالحی گفت و گو داشتم بله.

ح:با یوسف تیموری.

ن:با یوسف تیموری نه نداشتم.

ح:جوادرضویان؟

ن:آره مصاحبه داشتم.

ح:تاحالا با مهران غفوریا مصاحبه داشتی؟

ن:نه.

ح:بارضا عطاران داشتی؟

ن:بله.بارضا عطاران داشتم.یک سری آأم که تاحالاباهاشون مصاحبه داشتم و تو نمی شناسی بگم؟

ح:آره.

ن:یکیش بقال سرکوچه احمدرضا احمدی.

ح:عکسش رو انداختی روی جلد؟

ن:نه!

ح:خب دیگه.

ن:ولی روی جلدش نوشتیم مصاحبه ویژه بابقال سرکوچه احمدرضا  احمدی.

ح:فانتزی کردی این هم به نفعت بود.

ن:نه اینها ابتکار هست.نه.فکر میکردیم هنوز به این معتقدم که باید آدم مهمی توی زندگی احمدرضا احمدی باشدیاکسی که بالاخره توی زندگی روزانه این شاعر تاثیرگذاراستو برای همین باهاش مصاحبه کردیم.به خاطر زندگی اش فقط به همین خاطر.

ح:به هیچ کدام ازاین هایی که پرسیدم پول ندادید؟

ن:نسیم تاحالا به هیچ کس پول نداده.ولی پیشنهاد پول شده است.

ح:که به ما پول بدهید؟

ن:نه نه!»ا بهتان پول می دهیم بامامصاحبه کنید.این را که زیاد داشتیم ولی این کارا هم نکردیم.

ح:ازنظرمن اگر این کاررا می کردید خیلی درست تر از این بود که مجانی کار می کردید.نه شما مجانی کارکنید نه اجازه بدهید کسی برایتان مجانی کارکند.کاش پول می گرفتید.یعنی شما داشتی یک کاری می کردی.

ن:تفکر ما این است و کسانی را قبول داریم که متفاوت هستند.کسانی که توی کارشان موفق هستند.باید بیایند توی نشزیه ما انتخاب ماست.سلیقه ماست.خب ما هم حق انتخاب داریم...

ح:تو فکر میکنی من آدم موفق هستم؟

ن:خودت چی فکر میکنی؟

ح:یک روزی رفتم یک ماشین خریدم به عنوان کسی که می خواستم یک ماشین داشته باشم و یک بازیگری که می خواهد ماشین داشته باشد.ماشین اتومبیل نه 200 میلیون تومان.نه 500 میلیون تومان.یک اتومبیل.کمی آبر.مندانه شاید!گفت سند خانه گفتم ندارم.گفت زمین گفتم ندارم.گفت بیمه گفت اجاره نامچه محضری گفت کجا به دنی آ»دی؟گفتم مشهد.گفت آنجا خانه داری؟گفتم ندارم.آخرنگاه کردم دیدم هیچی ندارم.هیچی ندارم.من فقط وجودم و دارم.همین و احساس بدبختی کردم و بهش گفتم این فرم من رو امضا کن.پلاک ماشینم رو به من بده.گفتم 10 سال است که توی سینمای این مملکت دارم کار میکنم امضا کن پلاک ماشینم رابده.گفت از کجا بدونم اینجا کار می کنی؟گفتم چراباید به تو دروغ بگویم؟مگه منو نمی شناسی؟من را میشناخت عمدا داشت این کار را می کرد.گفتم عزت من را خراب نکن.عزت پوشالی و آشغالی که فکر می کردم دارم.اصلا هیچی.هیچی.پام هیچ جا بند نیست.

ن:هنوزم بند نیست نه؟

ح:باورنمی کنی نه؟

ن:باور می کنم.چرا نکنم.

ح:هنوز میترسم.

ن:اول که اومدی تهران کجا ساکن بودی؟

ح:اوین درکه کوچه عشقی.چه روزهایی بود آ« روزها.بااین که بابا پول کم می فرستاد ولی برکت داشت.زندگی و بار مسئولیت روی دوش او بود...من وقت داشتم سرکوچه آواز بخوانم تا دختر همسایه پنجره را باز کند و بگوید:شب ها که از این جا ردمی شوی بازهم آواز می خوانی؟بگویم:ا مگه تو گوش می کردی؟بگوید:یک سال است من صدای تورا گوش میکنم.تو هرشب می آیی سرکوچه...کوچه عشقی کوچه سرپایینی بود.مثل همه محله ای قدیمی معماری دوره پهلوی وقجربا آن نماهای عجیب و غریب آن روزها.که خیلی بهتر و زیباتر از معماری این روزهاست.معماری این روزها راکه نگاه میکنی خالت به هم میخورد.سنگ توالت نمای نمای عمومی شهر شده است.همه سنگ مرمر می چسبانند به درو دیوار.آجربهمنی دیوار کاهگلی متاسفم واسه تهران.کیفیت جایش را به کمیت بی برکت دادده است.آن کوچه که دارم بهت می گویم از آن کوچه هابود.رد می شدم و همیشه آواز می خواندم.که همیشه همیشه مامان می خاند ازروی نوارکاست.من ازروی نوارهای کاست تمرین می کردم ستار ابی عارف پوران...بعداز شش ماه هشت ماه فهمیدم این دختر که توی دوتاکوچه بالاتر می نشیند.من از کنار این کوچه کنار این رودخانه کنار این جون این دیوار باغ این سراشیبی تند همیشه می رفتم و می آمدم و همیشه بیکار می نشستم روی آ« سکو.یک دختری بدون آنکه پنجره اش را باز کندهمیشه نشسته بوده و گوش می داده.بعد یک روز هم گفت:آواز نمی خوانی؟گفتم:مگه تو گوش می دهی.گفت:این پنجره اتاق من است.من دیگر بعد از آن خجالت کشیدم آواز بخوانم.چون فکر کردم همه اش یک نفر دارد گوش میدهد وبا خودم تنها نیستم.

ن:از مسئولیت می ترسی؟

ح:از مسئولیت نمی ترسیدم.

ن:آخرلابه لای حرف هایت گفتی یاد د.رانی که همه مسئولیت با پدر بود به خیر.

ح:نه حس آن دوران مثل تمام شدن انتهایی ترین دوران کودکی است دیگر.یعنی بی مسئولیت.بی پروا.سبک بال.اما الان زندگی ام شلوغ شده و بی نظم.شاکی نیستم همینه که هست.

ن:راضی هم نیستی؟

ح:راضی ام چرا.چون یادگرفتم که  باید راضی بود.باید خوشحال بود.همینه که زنده هستیم.من دنی آ»دم.من و همین طور تو یا تو.باید خوشحال باشیم.حتما فرد مخمی باید می شدیم.همه این درد و رنج ها و شادی ها سهم ماست.این سهم ماست.

ن:هنوز می خوانی یا نه؟

ح:آره می خوانم.

ن:توی کوچه هم می خوانی؟

ح:آره.توی کوچه هم می خوانم.برای من  مهم نیست.هرگز خودم راسانسور نمی کنم البته خوب می دانم که کار بی عقلی است ولی اشکال ندارد.دارم بیشتر زندگی می کنم.

ن:آن موقع بیشتر خودت بودی یا الان؟

ح:هردوره اش خودم بودم الان عاقلترم.

ن:کدامش را بیشتر دوست داری؟

ح:این روزهایم را بیشتر دوست دارم.

ن:به ترس فکر می کنی؟فکر می کنی همیشه چیزی هست که تورا می ترساند؟آن دختری که صدایت را شنیده و ترسیدی...چقدر توی زندگی ات می ترسی؟

ح:خب همیشه.

ن:ترس چیزی است که انگار همیشه با ما زندگی می کند هیچ چیز دیگری به جز ترس آدمی را تغییر نمی دهد.ترس است که ههمیشه حال و آینده امان را تعیین می کند.عاشق می مانیم از ترس از دست دادن زنده می مانیم از ترس مردن...انگار به پای همه چیز ترس متصل است.

ح:می دانی؟حس ترس همیشه هست...یک سیاهپوست قبیله  ای آفریقایی با یک افسر گمشده انگلیسی توی جنگ توی یک جنگ استثماری روبه رو شدند و تنها شدندتوی یک فیلم سینمایی که متاسفانه الان اسم آ« فیلم یادم نیست.آن مرد نظامی که یک انگلیسی بود از بریتانیای کبیر یک مامور بود و گم شده بود توی قبایل و پدرش درآمده بود درطول چندسالی که آواره بود.گفت بزرگ شدم.خیلی بزرگ شدم اما هنوز می ترسم آ« مرد سیاه خردمند یکی از قبایل دور افتاده سرزمین شاید کهن در جایی توی قلب آفریقا که هیچ بویی از تمدن نبرده بود یک جوری بهش فهماند که ترس همیشه هست.مکانیزم به دنیا آ»دنمان است دیگر.توی اندازه های پس افتادگی متن.

ن:از خدا می ترسی؟

ح:نه خداوند که ترس نداردکه...

ن:از پدرو مادرت چی؟

ح:چرااتفاقا پدرو مادر خیلی وقت ها موجب ترس های درون می شوند.درواقع بیشترین ترس های من راشایدآ« ها تشکیل دادند.چون خودشان آدم های ترسویی هستند. عین من هستند عین پدرو مادرشان.مثل همه آدم ها.منتاها خدا با آن چیزی که ماشناختیم اصلا جاییبرای ترس نمی گذارد.مااگر بدانیم که چقدرخوشحالی دارد ازازل تا ابد محال است که هیچ وقت طرفش نرویم.ترسی وجودندارد.همون جایی که نبایدترسید همین جاست دیگر.یعنی ترس ما به خاطر عدم حضور اوست.می ترسیم که اورا از دست بدهیم یا نباشد.یا دوری م اهرچه بیشترباشد بیشتر می ترسیم.هرچی نزدیکترباشد آرام تریم که "الا بذکر الله تطمئن القلوب".ذکراوباعث اعتماد می شود اینجوری فکر میکنم.

ن:حامدبهداد توی نارضایتی های خودش چه کار میکند؟

ح:الان اوضاع بهتر است.

ن:مثلا خیلی راضی تر هستی از آ« موقعی که من...

ح:زندگی چیز قشنگی است.این روزها خیلی باید حواست را جمع کنی.زود باید این را بفهمی.زود باید ازش عبور کنی زود.وقت نیست .چون به محض این که توی لحظه قرار بگیری و لذت ببری گذشته ات هم چیز زیبایی می شود.همه نداشته هایت می شود سرمایه ات.همه آینده می شود همه چیزهایی که می توانی داشته باشی چه باشد چه نباشدتو از آینده بزرگ تری از گذشته بزرگ تری همی طور اگر که در لحظه حال توی یک برابری مساوات آرامشی داری که هرآن چه که هستی ونیستی را با خلاقیت می پذیری...

ن:وترس هنوز هست.

ح:چندوقت پیش علیرضاعصاررادیدم گفتم سید یک آهنگ برایت ساخته ام می خواهم تو بخوانی.گفت که یادم باشه بیایی منزلم برایم بخوانی.بعدش رفتم که تمرین های فواد(حجازی) و علیرضا راببینم.هروقتی این ها کنسرت می گذارند من میروم سرتمرین هایشان.همه تمرین هارا نگاه می کنم.نمی دونم چرا این اتفاق می افتد.کنسرتشان هم همیشه می روم.بعد گفت خب اینجا بخوان.یک چیزی درونم گفت اینجا که جاش نیست.اگر وقت داشتی...اما نمی دانم چرا رودربایستس کردم و همان جا خواندم.تمام زیبایی موزیکی که برایش ساخته بودم همه از بین رفت.وقتی می خواستم این چنتا آکورد مسخره ساده ای که روی پیانو یا کیبوردمی توانستم بگیرم را بگیرم اشتباهی گرفتم.خیلی برایم مهم نبود که این اتفاق دارد می افتد ولی فکر کردم که اینجا که من به حرف دلم گوش ندادم.دلم به من گفت اینجا جاش نیست.پشیمان شدم دیگر هیچ وقت این کاررا انجام نمی دهم.

ن:توی سینما هم شاید خیلی وقت ها فکر کردی که دوستش نداری و...

ح:ماجرای من توی سینما فرق می کند.توی سینما آن جایی که جایش نیست سلطانم.موقع بازیگزی فرق دارد.باحسین یاری سرکا چیز بودیم...الان حامدی رو می بینی که کلی خاطره دارد.(خنده)

ن:الان خیلی فرق کرده.داشتم به همین فکر می کردم.داشتم فکر میکردم چقدر از آ« بار اولی که باهم حرف میزدیم فرق کردی...واقعا فرق کردی منی که باهات دو سه بار مصاحبه گفت و گو کردم می توانم راحت این را بفهمم که چقدر فرق کرده ای.

ح:الان دیگر راجع به خاطره هایم مثل یک درس حرف می زنم و راجع به...

ن:پخته شده ای.
نوشته شده در پنجم خرداد 1389ساعت توسط |
Copyright © 1997-
تمام حقوق سايت متعلق به : ...سینما به روایت حامد بهداد... مي باشد
go up